(سده شهری شده سروده مرحوم شکرالله براتی سده )
دشتوون تو صحرا خونه چي داشت از چوق وگل
يه نشوني از اونا به دشت و صحرا ديگه نيس
چاي تو كتري روي كنده ها غل مي خورد
بوش مي رفت تو اسمون بويي از اون چاي ديگه نيس
تولكي در اون روزا يه ذوق و شوقي ديگه داشت
تولكي كن م قديم هر جا بگردي ديگه نيس
صلوات تولكي كن مي پيچيد تو صحرا ها
صلوات فرستادن تو صحرا ها باب ديگه نيس
ادامه مطلب
در روز اخر این مسابقات رشید شریفی موفق به کسب سه مدال طلای سنگین وزن این مسابقات شد
و همچنین در روز دوم این مسابقات سهراب مرادی هم از تیم ملی ایران موفق به کسب سه مدال طلای این مسابقات شد ه بودونسالاس دابایا از فرانسه نایب قهرمان شد
قهرمانی رشید شریفی و سهراب مرادی را به همشهریان عزیز تبریک می گوییم.
وبا امید موفقیت بیشتر
::::::::::::::
در ادامه مسابقات لیگ برتر فوتبال استان تیم فوتبال اتحاد سده موفق شد . تیم فوتبال جهان فولاد اصفهان را با نتیجه خوب پنج بر صفر شکست دهد. دیدار بعدی اتحاد سده هفته اینده در کاشان خواهد بود
که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند
سهراب سپهری شاعر و نقاش کاشانی بود که در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان متولد شد. او از مهمترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبانهای بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت
دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (۱۳۱۹) و متوسطه را در دبیرستان پهلوی کاشان (خرداد۱۳۲۲)گذراند و پس از فارغ التحصیل شدن در دورهٔ دوسالهٔ دانشسرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد
ادامه مطلب
ادامه مطلب
* * * * * *
دیدار تیم فوتبال اتحاد سده لنجان در مقابل تیم فوتبال فجر سپاه نجف اباد با نتیجه دو بر یک به نفع تیم نجف ابادی به پایان رسید.در این دیدار که تیم نجف اباد در نیمه اول موفق شد دو گل به تیم اتحاد سده بزند وتیم اتحاد در نیمه دوم موفق شد یکی از گل های خورده را جبران کند. دیدار بعدی تیم فونبال اتحاد سده با تیم خبرنگاران اصفهان است
* * * * * *
اما تیم فوتبال شهرداری سده که موفق شده بود به دیدار پایانی مسابقات فوتبال منطقه لنجان راه یابد با قبول شکست مقابل تیم شهر زاینده رود به مقام دوم این مسابقات دست یافت. این مسابقه در طول نود دقیقه گلی در بر نداشت تا ضربات پنالتی برنده این دیدار را مشخص کند که تیم شهر زاینده رود موفق تر عمل کرد و به مقام قهرمانی دست یافت
خاطره ای ازپدرم
(با لهجه سدهی خوانده شود)
یخته پقر وسوس براي كرسي از توي چاله كرسي اوردم تا كرسي از گرما نيفته يه سيب پوس كندم و با صفاي كرسي خوردم واز خونه زدم بيرون از خونه كه اومدم بيرون ديدم روي بلندي(قلعه) صداي الله اكبر وصلوات توويده توي محله سر كه برگردوندم ديدم مشد عليمراد براتي از مشد اومده ومردم برايش چاووشي مي كنن.من هم چن لحظه اي با اونا هم كلوم شدم همين جوري كه داشتم مي رفتم یهو توي كو چه
عصاري صداي مشد مندلي منو كه توي حال وهواي ديگه بودم به خودش جلب كرد كه به حج حيدر مي گفت بيا چاي بخور كه حج حيدر كه يه عصاري داشت كه توي اين عصاري ككوج مي اوردند تا روغنشو بگيرند برا چراغ ها( كوچه ام – كوچه هاي قديمي)ومشدی مندلی هم دکون دارکوچی عصاری بود . از كوچه عصاري كه رد شدم رسيدم به حموم دي يادش بخير اون روزا كه ولي حموي پير بودو نم تونست چرخه را پا بزنه ومن وچند تا از از بچه ها براش چرخه را پا مي زديم واو و از چاه مي كشيديم . و با بوته هايي كه اين ولي حمومي از بيابون مي اورد تا زير ديگ حموم اتيش روشن كنه تا او حموم داغ بشه. كه حموم دي بيشتر از ساعت هفت شو تا هفت بنگ صحب در اختيار مردا بود .واز هفت صحب تا هفت شو مال زنا بود. از كوجاش بگم برادون از اونجا كه خدامراد پدر اسا علي دري كيسه كش مرداي حموم بودو يا اينكه صحب زود زن ولي حمومي يه ديگ او مي گذاشت بار تا دم بكشه براي زناي كار و بار چاق .
بعد چن لحظه كه روي پله هاي در مچد جامع نشسته بودم و توي حال خودوم بودم ديدم صداي اذون مشد باقر همه جا به گوش مي رسه از كوچه كنار مچد بالا اومدم شمع هاي سقا خونه نمايان بودند با لاتر كه اومدم مشد عليرضا شريفي سراغ اقامو ازم گرفت اين مشد عليرضا زير برج دكون داري مي كرد كه شو وا كه مي شد پيرمردا جمع مي شدند ومشد علير ضا شريفي براشون شا هنومه مي خوند از دكون مشد عليرضا كه رد شدم ديدم ابرام ميزرا حسين (ابرام براتي) يه چوق خط دستشه داره مي ره گوش بخره (چوق خط يه چوبی بود به اندازه تقريبي سي سانت در سه سانت كه هر دفعه كه گوش مي گرفتند قصاب يه علامت مخصوص روي اين چوب مي گذاشت ودست اخر پول گوش را حساب مي كرده اند)وكرم قصاب (كرم عسكري) توي محله پاين قصابي مي كرد كه بيشتر مشترياش چوق خطي بودند بعد از خداحافظي با ابرام ميرزا حسين از دي كم كم اومدم بيرون و زدم به صحرا _وقتي كه رسيدم توي صحرا بيشتر رعيتا داشتند خربزه ها و كولوزها شونا مي چيدند
وبا يابو وخر مي بردنشون شهر تااونارا بفروشن. دشتون هاي صحرا كله عزيز ومشد باقر براتي ورضا دشتون (رضا عسگري)هر كدوم را سمتي ا ز صحرا بيل به دست مي ديدم بعد كه صحرا را يه دوري زدم نزديك تنبلي حج محمود يه سوزي در پايم احساس كردم ديدم از كناره گووي پاره ام تيكي به پايم رفته از صحرا كه بيرون اومدم يه راس رفتم در دكون مرتضي كله علي يه جفت گووي نو خريدم ويه بيست تا نون كه سفارش نه نه ام بود از نونوايي طوطي خانوم زن جعفر خان گرفتم و رفتم به سمت خونمون .
این خاطره بر می گردد به حدود چهل سال پیش
براي شنا کردن به سمت مخالف رودخانه ، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهي مرده اي هم مي تواند از طرف موافق جريان آب حرکت کند
بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد ؛ هر چند معنايش جز رنج و پريشاني نباشد.اما كوري را هرگز به خاطر آرامش تحمل مكن.
ادامه مطلب
روز گار بس عجب ناسازگاری می کند
حال ما را نا خوش دل بی قراری می کند
در ستیز امد به ما این بخت بد
ای خدا جانم بقربانت که دل طی می کند
سوز اتش خرمن ما را به خاکستر نشاند
لیک شعله اش روشنی رادم به دم طی می کند
هر دم از حال خرابم ناله ای سر می زند
ناله از درد جانکاهم بسی کم می کند
درد و درمان را خدا بر هم نهاد
امده دردو تبم شور درمان می کند
اشک من هر لحظه را تر می کند
هر دوچشمم دیده بر اینده پر پر می کند