تبليغاتX
سده شهری شده اصلا م قدیماش دیگه نیس - اثری بسیار زیبا از مرحوم شکرالله براتی سده

هر شب جمعه بهشت مطهر سده بارانی است

گونه های شسته شده با اشک

و شمیم عطری که انگار از بهشت خدا می اید

در بهشت مطهر سده هر شب جمعه شیون مادران است بر مزار جوانان که داغ نشسته بر دلشان را بناله می گویند وشروه مانند شعری می خوانند :

سه پنج روزه که بوی گل نمیاد                   صدای چهچه بلبل نمیاد

روید از باغبان گل بپرسید                         چرا بلبل به سیر گل نمیاد

و اشکی از دیده گان می بارند ابی است بر اتش سوزان دل مادران و چه راحت تسکین می دهد این باران اشک انان را و این شعر خوانی چقدر از غم سنگین انان می کاهد

در بهشت مطهر سده هر شب جمعه باران اشک همسری است کنار مزار همسرش وچه اسان اشک داغی گونه ها را به خنکای بهشتی بدل می سازد و شعری که می خواند تسلی بخش روح و روانش می گردد:

مرا همسر چنان اب روان بود               بوقت غم مرا ارام جان بود

فلک زد اتشی بر روزگارم                  که برد ارام جانم از کنارم

به تنهایی  نشینم  با غم یار                  بزد اتش به جانم داغ دلدار

هر شب جمعه در بهشت مطهر سده از دیده گان کم سوی پدری پیر خونابه ها جاری است بر مزار جوانش که هر روز اتش شعله داغش بیشتر و بیشتر می گردد و مایه تسلی ان اشکی است در بهشت مطهر سده به خاک می ریزد

در بهشت مطهر سده باران اشک براحتی می بارد و اسان ، چه اسان ارامشی به همراه خود دارد

از بهشت مطهر سده شاید دروازه ای بسوی بهشت خدا باز است که باران اشک در ان محل این سان ارامشی می گردد بر دل های داغدیده،

در بهشت مطهر سده بوی بهشت خدا می اید

مویه های زنان بختیاری در بهشت مطهر سده بهمراه شروه خوانی انان همنوائی فرشتگان را مانند است. اخر انان داغ عزیزانی را بجان می کشند که در غربت اتش سوزان تری بجان می زند

زی جا که سوارش کردیم پانزید به پاریو          هی ء قومینه واتو کردیم سی دل چاراسیو 

 رهمون  دیره  رهمون  دیره  کرکری             ز دو لت اقا صفدر همه مون پالان زری

 اقا  صفدر  کرویل  بندی  بکن                       هر وقت کاکات زینه ای خواس سرفسا رنگی بکن

                                         رهمون دیره—رهمون دیره

و می خوانند رد سوگ و رسای اقا صفدر که اکنون خفته در خاک است و برای انان انگار دلاوری زنده و مردی توانمند است داماد است و سوگواران از او می خواهند برای برادر کوچکترش هم زنی بگیرد و سفره اش را رنگین کند که اقا صفدر ثروتمند است و حتی پالان های چهار پایانش زری هستند و و صلتی که بتازگی کرده بیشتر به خاطر چهار اسیاب بوده است

در بهشت مطهر سده دنیا را از یاد ببر، فراموشش کن که فراموشت می شود وگوش فرا ده به تلاوت قرانی که دختر جوانی که بر مزار  مادر بزرگش می خواند مادر بزرگی که عطوفت را نشانه بود و سجاده اش مدام گسترده .

در بهشت مطهر سده هر دل سوگواری را ارامشی در پی است و طنین فاتحه ای اوای رحمتی است که از دل ها بدل ها می نشیند

فاتحه..............

نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 15:59 توسط م| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir